X
تبلیغات
"به نام خالق زیبایی ها"

"به نام خالق زیبایی ها"

حقیقت احساس

تقدیم به او که یاد داد عاشق باشم...

 

چه سخت گذشت تا بفهمم بودنم را و چه ساده میگذرد رفتنم،
اما در این بودن و رفتن به من یاد دادی عاشق باشم
چه زود گذشت آن زمان که مرا درس عشق دادی و محبت را ضمیمه
وجودم کردی و در پیوست نهادم حک نمودی:
دوست بدار و عاشق باش

آری تو در وجودم دوست داشتن را به ودیعه نهادی
چگونه ستایش کنم تو را که ناتوانتر از آنم که برای تو بنویسم
و چه زود گذشت بودنم و زود میرود رفتنم
میدانم میروم ومیدانم که باید بروم
اما به کدامین منزل بیاسایم
بسیار دوستت دارم، من عاشقم مهربان

آخر تو به من آموختی عشق را، اگر من اکنونم به عشق آمیخته است
چون تو مرا کشاندی .
پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری
نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم
چون تا زمانی که که من در ملک تو هستم امیدوارم .

راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدامین ملجا پناه ببرم ؟

اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون میکند که هر جا

بروم ا زآن توست................پس هنوزدوستم داری...

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 23:35  توسط 3girls  | 

انتظار...

 

به دنبال تو می گردم
تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم
تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم
تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم
به دنبال تو می گردم
که شاید چشم هایم را به چشمانت بدوزم
تا نگاه خواهش دل را عیان سازم
که شاید دست هایم را به دامانت بیاویزم
و عشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم
به دنبال تو می گردم
که قدری از حصار این جهان بیرون رویم
و ساغری از باده ی آتش به کام یکدگر ریزیم
که قدری از فراز عشق بالاتر رویم
و درد را غم زار دل سازیم
که قدری محو در چشمان هم باشیم...

 

سلام...

چطورین؟

بله دیگه امتحانا شروع شده و دیگه خیلی وقت نداریم بهتون سر بزنیم...

ولی این مطلبو گذاشتیم که وبمون خالی نمونه...

الان که افتادیم به جون کتاب هامون

برامون دعا کنین که امتحانامونو خوب بدیم...باشه؟

امیدوارم که لذت برده باشین

فعلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 21:43  توسط 3girls  | 

love story...

 سلام بر دوستان گل...

به بزرگی خودتون به ماهی خودتون به مهربونی خودتون ما رو ببخشید که یه چند وقتی بود ماه و خورشید و فلک در کار بودند که ما آپ نکنیم...

حالا یه چیزی آپ کردیم که شاید هر کسی دوست نداشته باشه ولی ما عاشق زبان انگلیسی و داستان های عاشقانه به زبان شیرین انگلیسی هستیم.حالا برای خلاصه بگم این داستان یک عشقه که آخرش شیرینه ولی غمگین.

لذت ببرید...  

I had three friends. Eric, Cathlyn, Carol.
Eric was chased by all the girls in our high school.
Cathlyn was one of those popular girls. Cheerleader, sexy, and stylish.
Carol was just one of those plain and average girls .
Cathlyn and Carol were both totally crazy and wacko over Eric.
Cathlyn didn't have to do anything to attract Eric.
For she was already attractive enough.
Carol on the other hand, showered Eric which love and care.
Carol wasn't ugly at all.
In fact, she looked sweet and pleasant.
But she wasn't a cheerleader, she didn't were spaghetti-straps or tubes.
So like everyone expected, Eric chose Cathlyn.
For Carol was just one ordinary and plain girl.
While Cathlyn was labele d as the cool and attractive type.

Eric always insulted Carol.

Telling her what a 'Plain Jane' she was.
And how dumb she looked.
Which obviously made Carol feel so hurt and useless.
That's life. Carol never gave up though.
She wanted to prove something to Eric.
She wanted to prove that looks aren't everything.
She studied hard, really hard.
She became the top girl, and all the guys who once ignored her, chased her.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 20:6  توسط 3girls  | 

"سال نو مبارک"

 

سلام به قاصدکهای خبر رسان که محکوم به خبرند

و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند

و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند.

خوبین؟خوشین؟آماده ی سال نو که هستین؟

شنیدم که بعضی ها هنوز تو حال و هوای غم غصه های سال 89 هستن.

 بابا بیا بیرون...حداقل امسالو با شادی شروع کن...فکر کردی چی؟اینطوری

 مشکلاتت حل میشه؟ آها...حالا شد...آره بخند...

 بخند که عید است...امروز روز شادی و امسال سال گل / نیکوست حال ما که نکو باد

 حال گل / گل را مدد رسید ز گلزار روی دوست / تا چشم ما نبیند دیگر زوال گل

 اصلا هر سال موقع عید که میشه یه حال دیگه ای دارم یه جورایی احساس میکنم دارم

 تازه میشم...امیدوارم احساس منو همتون داشته باشین...

.

.

.

 خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای دوستان من عطا فرما :

هزار امید

هزار و سیصد  بهروزی

هزار و سیصد و نود لبخند زیبا

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 0:41  توسط 3girls  | 

مناجات

بخوان ما را

منم پروردگار            

خالقت از ذره ای ناچیز               

صدایم کن مرا           

 آموزگار قادر خود را   

قلم را ،علم را،من هدیه ات کردم                      

بخوان ما را

منم معشوق زیبایت

 منم نزدیک تر از تو،به تو

اینک صدایم کن

رها کن غیر ما را ،سوی ما بازآ

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل 

 پروردگارت با تو می گوید :

 تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد 

بساط روزی خود را به من بسپار 

رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگی طی کن

عزیزا ،من خدایی خوب می دانم 

 تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی یا صدایی ،میهمانم کن

که من چشمان اشک آلودت را دوست میدارم

 طلب کن خالق خود را 

 بجو ما را. تو خواهی یافت 

 که عاشق میشوی بر ما

و عاشق میشوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم

 آهسته می گویم ،خدایی عالمی دارد 

 قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسب های خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن

تکیه کن بر من

قسم بر روز ،هنگامی که عالم را بگیرد نور 

 قسم بر اختران روشن ، اما دور

رهایت من نخواهم کرد...

لطفا ادامه ی متن را در ادامه مطلب بخوانید(خیلی قشنگه نخونی از دستش میدی)

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 0:28  توسط 3girls  | 

وقتی نیستی...

 

وقتی نیستی نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خوانم

عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌كنم

برای روز مبادا........

اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد،روزی شبیه دیروز،روزی شبیه فردا،

روزی درست مثل همین روزهای ماست.

اما كسی چه می‌داند،شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

وقتی نیستی،نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

هر روز بی تاب، روز مباداست.

آیینه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند...

آیینه‌ها كه دعوت دیدارند.......

دیدارهای كوتاه از پشت هفت دیوار ....

دیوارهای صاف،دیوارهای شیشه‌ای شفاف،

دیوارهای تو،دیوارهای من،دیوارهای فاصله بسیارند.

آه.......دیوارهای تو همه آیینه‌اند،

آیینه‌های من همه دیوارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 0:16  توسط 3girls  | 

نشانی...

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netمن نشانی از تو ندارم،اما نشانی‌ام را برای تو می‌نویسم:  

در عصرهای انتظار،به حوالی بی كسی قدم بگذار! خیابان غربت

 را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچه‌های تنهایی شو! كلبه‌ی غریبی‌ام را

 پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگی‌‌ام، در كلبه

 را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش ‌را كنار بزن! مرا خواهی 

  دید با بغضی كویری كه غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشسته‌ام..........      



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 20:27  توسط 3girls  | 

بهترین باش........

 

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،                                                           

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،                                                          

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........    تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 13:22  توسط 3girls  |